غزل از وحشی بافقی
غزل 74
كو چنان ياري كه داند قدر اهل درد چيست
چيست عشق و كيست مرد عشق و درد مرد چيست
گلشن حسني ولي بر آه سرد ما مخند
آه اگر يابي كه تاثير هواي سرد چيست
اي كه مي گويي نداري شاهدي بر درد عشق
جان غم پرورد و آه سرد و روي زرد چيست
آنكه مي پرسد نشان راحت و لذت ز ما
كاش پرسد اول اين معني كه خواب و خورد چيست
گر نه عاشق صبر مي دارد به تنهايي ز دوست
آنچه مي گويند از مجنون تنها گرد چيست
وحشي از پي گر نبودي آن سوار تند را
مي رسي باز از كجا وين چهره پر گرد چيست
كو چنان ياري كه داند قدر اهل درد چيست
چيست عشق و كيست مرد عشق و درد مرد چيست
گلشن حسني ولي بر آه سرد ما مخند
آه اگر يابي كه تاثير هواي سرد چيست
اي كه مي گويي نداري شاهدي بر درد عشق
جان غم پرورد و آه سرد و روي زرد چيست
آنكه مي پرسد نشان راحت و لذت ز ما
كاش پرسد اول اين معني كه خواب و خورد چيست
گر نه عاشق صبر مي دارد به تنهايي ز دوست
آنچه مي گويند از مجنون تنها گرد چيست
وحشي از پي گر نبودي آن سوار تند را
مي رسي باز از كجا وين چهره پر گرد چيست
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 1:39 توسط
|