آنقدر بیراهه رفتم تا دو چشمم کور شد
آنقدر بیراهه رفتم تا دو چشمم کور شد
سهم من از عشق تو تنهایی و غم بود (( کجایی خیلی تنهام ))
لمسم کن
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریانن كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد لمس کن گونه هایم را که خيس اشك است و پُر شیار است لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می داني من چگونه عاشقت هستم٬لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن لمس کن تنهاییم را که بی تو تنهاترم.
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریانن كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد لمس کن گونه هایم را که خيس اشك است و پُر شیار است لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می داني من چگونه عاشقت هستم٬لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن لمس کن تنهاییم را که بی تو تنهاترم.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 17:45 توسط
|